ویترین

!مراقب باشید،شاید اجناس خیلی قیمتی نباشند امابرای بعضی ها ارزشمندند.لطفاَ دست نزنید

ویترین

!مراقب باشید،شاید اجناس خیلی قیمتی نباشند امابرای بعضی ها ارزشمندند.لطفاَ دست نزنید

ویترین

محلی برای نوشتار های بیخودی از سر دلتنگی

من آنچه عقده دل بود با تو وا گفتم... / توضیحات

سه شنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۱۲ ب.ظ
سال 91 بود تا اونجایی که یادمه...
 تو نوشته هام که نگاه میکنم مطمئن تر میشم.آذر ماه سال نود ویک.بیست و چهارم.
 وقتی برای اولین بار (شاید دومین بار) تو مسابقات شعر شرکت کردم این شعر رو نوشتم.
 یادمه چهار شنبه از معاون پرورشی مون وقت گرفتیم تا شنبه شعرامونو بهش برسونیم.
 من اولین شعر نو ی عمرمو همون پنج شنبه نوشتم و این غزل هم فرداش روز جمعه.
 اون موقع سال سوم دبیرستان بودم.  :-)
تجربه ی شرکت تو مسابقات هم نداشتم.بخاطر همین خودم رو برای بی عدالتی آماده کرده بودم.تو شعرمم معلومه.از طرفی صحبت اصلیمو تو شعر نویی که نوشته بودم آورده بودم  برای همین هم این شعر یه جور حسن ختام بود.
یادش بخیر ...
+بیت دوم که میگه دست نویسی و اینا هم داستانش از این قراره که چون برا بار اول بود تو مسابقات شرکت میکردم خیلی با شرایطش آشنا نبودم.بعد از اینکه شعرامو نوشتم،تموم شد،نیم ساعت داشتم با خطکش برا کاغذ آ4 ها حاشیه میکشیدم .بعدشم یه خود نویس بر داشتم،شعرایی که نوشته بودمو تو اون کاغذا پاک نویس کردم.حالا بماند که بعدا مجبور شدم تایپ کنم و پرینت بگیرم و این بیت رو تو مسابقات حذف کنم،ولی در کل جاش همین جاست که هست.اصلش همینه
 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">