ویترین

!مراقب باشید،شاید اجناس خیلی قیمتی نباشند امابرای بعضی ها ارزشمندند.لطفاَ دست نزنید

ویترین

!مراقب باشید،شاید اجناس خیلی قیمتی نباشند امابرای بعضی ها ارزشمندند.لطفاَ دست نزنید

ویترین

محلی برای نوشتار های بیخودی از سر دلتنگی

آیا من هم نیز ؟؟

سه شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۳۸ ق.ظ

     ماجرا اینه که از اونجایی که من توی شهر خودمون دانشگاه هم قبول شدم ، معلم ادبیات دوران دبیرستانمون درس ادبیات فارسی دانشگاه رو هم ارائه دادن . از طرفی توی کلاس درباره امتحان بحث شد و یه سری صحبت که نهایتش این شد که ته برگه امتحان یه سوالی هست که یه حالتی داره بین اینکه یه چیزی از خودتون بنویسین و نقد و شعر و این حرفا ...

     من بیچاره هم کلی فکر کردم که مثلا اگه این سواله بیاد من چی بنویسم ! که یه دفعه گذشته اومد جلو چشام . یه لحظه حس کردم اگه گاهی اوقات شعر و اینا مینویسم و علاقه مند شدم به نوشتن، خیلی این استادمون توش دخیل بودن.تا اون موقع به چشمم نیومده بود ولی هر چی گشتم تو خاطره هام دیدم با اینکه خیلی باهاشون گرم و گیر نبودم ، ولی انگار بیشتر از همه ی شرایط و مسایل دیگه تاثیر گذار تو بودن. خلاصه این شد که بعد از کلی فکر کردن و کلنجار رفتن با خودم به این نتیجه رسیدم که یه شعر کنایه آمیز و محبت آمیز بنویسم تهش و خلاصه برای یه بار هم که شده توی عمرم حرف دلمو به یه نفر بزنم.

     آقا نشستم تو طول ترم یه غزل آماده کنم که فقط سه بیتش آماده شد ! سر امتحان هی با خودم گفتم خوب ، بنویسم !!؟؟ ننویسم ؟؟!! این چیه عاخه ؟! ولی خوب ... از اونجایی که با وجود نصفه و نیمه بودنش کلی برنامه چیندم روش تو کل ترم ،دلو زدم به دریا و همون سه تا رو نوشتم تو سوال آخر . ولی حیفم اومد که نصفه بذارمش ، برا همین نشستم شعره رو تکمیل کنم ! - فک کنید همه نشستن سر امتحان دارن سوالا رو جواب میدن و تست میزنن ، من نشستم دارم شعر میگم ! - خلاصه شروع کردم به فشار آوردن به مغزمو و فکر کردن . نتیجش رو این پایین براتون تایپ میکنم :

     البته مصراع آخرشو بعد از اینکه برگه رو تحویل دادم توی راهرو به ذهنم رسید ! و در نتیجه یه شعر کااملا نصفه و نیمه تحویل دادم.



کسی گره زده شعر مرا به دستانت

دخیل بسته مرا یک نفر به دامانت

قرار بوده کسی مثل من بیاموزد

اصول شاعری از راه راه مژگانت

به رقص آمده الفاظ ذهنم از روزی

که وزن شعر زدی روی میز از جانت

خلاف عادت من بوده حمد آدم ها

ولی به جبر شدم جزء وام دارانت

بخوان به گوش کسی که معلمم بوده

که هر چه میگذرد بیشتر به قربانت



*** و اما سوال اینه که آیا شما هم مثه دوستام فکر میکنین من چاپلوس و آش مالم یا نه !؟ چرا ؟ با ذکر دلیل توضیح دهید .


  • مرتضی معادی

انتخاب

ساده

عشق

نظرات  (۴)

  • شهروند فردا
  • کمی تا قسمتی...اگه شرایطش بود با رسم شکل توضیح میدادم ولی خب در این مغال نمیگنجه
    به همین روند تو امتحاناتون ادامه بدین...موفق و مؤید هم باشین
    پاسخ:
    هییییع ! ببین مخاطبای ما رو !!!
    امتحانام که تموم شده ، ولی اون قسمت به همین روند ادامه بدین و کمی تا قسمتی رو که میذارم کنار هم دیگه جوش میارم !
     خخخخخ
    تیکه هم میندازن ! بابا من مهربونم ، نه آش مال !
  • دریا _ گاه نوشته های من
  • خوب بود 
    پاسخ:
    ممنون ، خوبی از خودتونه !

    خیلی هم عااالی واقعاً
    یک جور بدی بدم میاد از آدمایی که اسم هر حرکت محبت آمیز یا احترام آمیزی رو میذارن چاپلوسی
    بعضاً فکر میکنم دچار ضایع کردن حق الناس هم میشن
    و اکثراً هم آدمایین که خودشون یا توانایی یا حوصله ندارن که کار درست رو انجام بدن و بنابراین چشم ندارن دیگران توانایی و حوصله ش رو داشته باشن
    من ترم 3 سر یه کلاسی رفتم برا استاد تخته پاک کن آوردم
    هیچ نیازی هم بهش حس نمیکردم که به خاطر اون اینکارو بکنم...فقط یاد گرفته بودم وقتی استاد میخواد درس بده و یکی از ابزارها رو نداره من نباید بشینم نگاش کنم! بعدش بچه ها بهم گفتن خودشیرین و چایی شیرین و شکلات و از این دست الفاظ
    منم به خودم نگرفتم
    ولی بعدش سر یه چیزی استاد ناحق بهم کلی تیکه انداخت طوری که اشکم داشت درمیومد
    تو اون اوضاع بچه ها از چپ و راست میزدن رو شونه م میگفتن اینم از اثرات خودشیرینیه هااا
    شاید از مسخره ترین لحظات عمرم بود ولی بعدش تبدیل شد به یکی از جالب ترین تجربیات زندگیم
    برا جلسه بعد اینقدر از اون حس بد سرشار بودم که یکی هی بهم میگفت دیوونه برا چی میخوای تمرینات رو انجام بدی؟ هیچکس انجام نمیده اونوقت استاد تو که انجام دادی رو تحقیر میکنه. جلسه پیش بس نبود؟ که هم استاد حالتو گرفت هم بچه ها؟
    ولی بعدش با خودم فکر کردم مگه من واقعاً به خاطر خودشیرینی کاری کردم؟ مگه من واقعاً به خاطر به به شنیدن از استاد تمرینامو انجام دادم؟ من کاری که به نظرم درست بود رو انجام دادم و حالا هم حرف هیچکس نمیتونه نظرمو عوض کنه
    این شد که تمرینامو نوشتم
    و استاد جلسه بعد یه جوری به صورت خصوصی تحویلم گرفت و یه حرفایی درباره استعدادم بهم زد که هیچوقت یادم نمیره. هرچند الان که فکر میکنم حتی اگه اینجوری هم نمیشد من پشیمون نمی‌شدم چون از خودم خیالم راحت بود که کم نذاشتم
    نتیجه اخلاقی: هرگز به خاطر حرف دیگران از یه کار درست کوتاه نیا!

    پاسخ:
    عجب نظر از ته دلی !!
    ممنون از اینکه تجربتون رو اینجا گذاشتید برای ما ...
    من خودم که موافقم و واقعا هم دلیلم از انجام این کار چیز دیگه ای بود.
    واقعا دوست داشتم یه بار هم که شده تو زندگیم یه بتونم واقعا حسم رو ابراز کنم جدای از خجالت کشیدن و اینا و همچنین یه تشکر رسمی از یه آدم تاثیر گذار تو زندگیم.اصلا دلیل خارجی ای نداشت و منم توقعی نداشتم در کل .
    بهانه ای بود که بیام هم شعرمو بنویسم اینجا و هم اینکه بپرسم نظر بقیه رو در باره ی خودشیرینی و اینا ...
    در کل ، خیلی ممنون

    هیچ انگیزه طبیعی ای نمیتونه باعث شه برای استادت شعر بگی:))
    منتها ما با انگیزه های طبیعی کارایی کردیم برای استادای مورد علاقمون یا موضوع موردعلاقمون.شاید اینم طبیعی باشه ها!

    پاسخ:
    متوجه نشدم دقیق !
    انگیزه های طبیعی چیا میشن ینی؟
    کلا نظر فلسفی ای بود ! 😄😄😄😄

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">