ویترین

!مراقب باشید،شاید اجناس خیلی قیمتی نباشند امابرای بعضی ها ارزشمندند.لطفاَ دست نزنید

ویترین

!مراقب باشید،شاید اجناس خیلی قیمتی نباشند امابرای بعضی ها ارزشمندند.لطفاَ دست نزنید

ویترین

محلی برای نوشتار های بیخودی از سر دلتنگی

اعتراف

دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۳۹ ب.ظ

     خواستم یه اعترافی بکنم . از اون دسته اعتراف هایی نیست که نتیجش باعث بشه یجورایی مجرم بشم ، نه ؛ ولی میشه گفت یه نتیجش اینه که میتونم بگم از یه زاویه ای خودمو بیشتر شناختم . این اعتراف یجورایی یه کشف ساده ی جدید بحساب میاد.
     میشه از یه زاویه ای آدما رو به این شکل تقسیم بندی کرد که چه وقتی متوجه اشتباهشون میشن.اول از خودم میگم.در کل آدم خیلی وقتا متوجه میشه که فلان کاری که کردم اشتباه بوده و ای کاش که انجامش نمیدادم. از ساده ترین و مبتدیانه ترین حالتش که بخوایم شروع کنیم ، همون حالت کلیشه ای و تکراریه همه است. یه مدت بعد از اینکه کاری رو کردیم !
     خیلی اوقات پیش اومده که وقتی به کاری که تا ته انجام دادیم میشینیم فکر میکنیم و میگیم :عه ! اون کارم اشتباه بود. ولی روش های های کم ضرر تری هم وجود داره.اعتراف میکنم که برای من علاوه بر اون قسمت بعد از انجام دادن کار یه موضوع دیگه هم میتونه منو متوجه اشتباهم بکنه.یه مرحله ای که ضررش کمتره.چند روز پیش بود که فهمیدم نوشتن کارام ، حتی قبل از اینکه انجامشون بدم میتونه به من بفهمونه که کارم اشتباهه.میخواستم برا یکی یه نامه ی اعتراض آمیز همراه با درد و دل و فحش! بنویسم که فهمیدم دلیلی نداره ! دقیقن وقتی که شروع کرده بودم به نوشتن.
     اون نامه رو که کلا گذاشتم کنار ولی این موضوع رو فهمیدم که خوب شد قبل از اینکه کامل کارمو تموم کنم اشتباه بودنشو فهمیدم.و همین شد موضوعی که بشینم و بهش فکر کنم. در نهایت نتیجه این شد که تونستم یه پارامتر مهم تقسیم بندیه ارزشی برای خودم ایجاد کنم. بعلاوه سعی و تلاشمو بکنم که برسم به اولین سطحش.اگه بخوایم ازآخر بگیم این میشه که امکان داره بعد از انجام دادنش فهمید، میشه قبلش و همراه با نوشتنش.میشه قبل نوشتن و همراه با فکر کردن به اینکه دقیقن چیکار میخوای بکنی نتیجشو فهمید. و میشه قبل از فکر کردن به خود کار و همراه فکر کردن به هدف و نیت از کار سرانجامشو فهمید. فک کنم یه مرتبه بالاترم داشته باشه که نمیدونم دنیاش چجوریه ولی یه حسی بهم میگه یه مرتبه بالاترم داره!
     در نهایت اینکه آدم تو هر کاری از مرحله های ارزشمند تر استفاده کنه میشه قوی تر و مطمئن تر . میشه قابل اطمینان تر و میشه الگو تر.اعتراف میکنم که با این دسته بندی من خیلی سطح پائینم و امید وارم بتونم به شرایط بهتری برسم.نتیجه گیری کلی ترش هم اینه که آدمایی که سطح پایینن ، ارزش اینو ندارن که سرنوشت یه عده دیگه رو بدست بگیرن.هر چند ...




* عذر خواهم اگه خوشتون نیومد و نتونستین با نوع دنیای ذهنی من کنار بیاین ! :--)))))))))
  • مرتضی معادی

نظرات  (۱)

  • * زنگــــنه *
  • سلام.
    صبحتون بخیروشادی.
    امیدوارم خوب باشید.
    عالی بود.میشه گفت شما یه مدل ارائه دادید.اما خب ما آدما توی انواع مدلهای ارتباطی روزانه به تنها مدلهایی که توجه نمی کنیم یکیش همین مدل ارزنده ی شماست.البته همه ی آدم ها هم اینطور نیستند و این یک امر نسبی است.منم امیدوارم بتونم این مدل شما رو تو زندگیم عملیاتی کنم.یا حداقل قبل از انجام هر کاری اول خوب فکر کنم.
    سپاس.
    برقرار باشید.
    پاسخ:
    سلام
    همچنین.
    بله ، موافقم با شما . بی دلیل تو انجام کارهامون شتبزده ایم و همین هم فرصت هر نوع فکر کردنی رو ازمون میگیره .
    ممنون از نظرتون و ابراز لطفتون.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">