ویترین

!مراقب باشید،شاید اجناس خیلی قیمتی نباشند امابرای بعضی ها ارزشمندند.لطفاَ دست نزنید

ویترین

!مراقب باشید،شاید اجناس خیلی قیمتی نباشند امابرای بعضی ها ارزشمندند.لطفاَ دست نزنید

ویترین

محلی برای نوشتار های بیخودی از سر دلتنگی

بانی مجلس

چهارشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۱ ب.ظ

      مداح داشت دعا های آخر مراسمو میخوند ...

      ... <<خدایا  رفتگان همه بانیان و دست اندر کاران این مراسمو ببخش و بیامرز >>

      یه لحظه فکرم رفت پیش بابا بزرگم ، مامانبزرگم و هر چی بزرگترا و آشناهایی که داشتم . واقعا نمیدونم چی شد که یه لحظه فکر کردم شاید بواسطه این دعا ، خیری به اونا برسه . ینی میدونم ، ولی الان میگم که اشتباه فکر میکردم !

      امسال ، جدای کمک تو سیاهپوش کردن مسجد و یه سری از این کارا ، تو نمایشگاهم هستم و کتاب میدم دست بچه هیئتیا ! همین شد که تو اون لحظه یه آن فکر کردم که خوب، پس من جز دست اندر کارا بودم دیگه ؛ منم باعث و بانی مراسم بودم ... پس یکم این دعا برا منم بود !

      ولی یهو یه چیزی تو وجودم ترمز فکرمو کشید :

                       آهای ! وایستا بابا ! کجایی ؟!؟؟
                   الان فک میکنی تو نبودی ، کسی نبود پارچه سیاه بزنه رو دیوار مسجد ؟ کسی بلد نبود پرچم بذاره رو دیوار ؟ تو فک میکنی اگه نبودی ،                           نمایشگاه راه نمیوفتاد ؟؟اصلا ، هیئت بدون نمایشگاه کتاب ، هیئت نیست مگه ؟ تو کجا باعث بانی بودی ؟! بفرما ما هم بدونیم !

 دیدم بیراه نمیگه. وجدانمو میگم . جلو حرف زدنشو نگرفتم . میخواستم ببینم پس بانی مجلس کیه ؟ من که واقعا هیچکاره بودم !! باز ادامه داد :

                      پس بانی مراسم کیه ؟ هان ؟؟!
                یه دور سرتو بچرخون تو مجلس ... میبینیش ؟ یکی از اعضای هیئت امنای مسجده . به نظرت اگه اون نبود مجلس به پا بود یا نه ؟
                بغلیشو میبینی ؟ شام امشبو اون داده . اگه پول شامو نمیداد ، مراسم روضه کنسل میشد ؟
                یه ردیف جلو تر ، اون شلوار کرمه رو میبینی که . آشپزه ، اگه اون نبود چی ؟ کلید دار مسجد که جلو در ، رو صندلی نشسته ؟ مداح ؟ مسئول                  برق و بلند گو ها چی ؟

      یه لحظه به خودم اومدم دیدم کلا همه هیچ کاره ایم ! یه عده هیچ کاره دور هم ! هر کی نباشه ، یکی دیگه هست . اصلا مجلس قراره باشه که هست ، و این قرار بین ماها هم نیست ! گره نخ این تسبیح جای دیگه است . و الا همه هیچ کاره ان تو دستگاه ابا عبدااله (ع) .

    هنوز جمعیت بلند نشده بودن که پاشدم برم پشت میز نمایشگاه برا انجام وظیفه .

  • مرتضی معادی

محرم

نظرات  (۷)

ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند...
پاسخ:
بعله !
متاسفانه ...
:-((((
یعنی میشه هممون همیشه به خودم یاداور شیم که هیشکی نیستیم؟!
پاسخ:
اگه میشد ، چی مییییشد !!!
:)
  • دریا _ گاه نوشته های من
  • کوچکترین کار هم اجرش محفوظه این نظر منه
    پاسخ:
    اونکه بله
    عالی بود

    به ماهم سربزنید
    baram.blog.ir
    پاسخ:
    خواهش میکنم
    چشم .

    یک حس مشترک!
    البته بلعکس
    من شنیدم که میگفت تو رو میگنا!
    درنگی کردم و غرق در افکارم شدم،افکاری بدون فکر!
    و فقط یاد یک واژه افتادنم
    "خاموش"

    پاسخ:
    هییع
    چمیدونم والا
    به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار
    ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصیر

    دل رمیده ما را که پیش می‌گیرد
    خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر

    حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ
    که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر

    حافظ
    پاسخ:
    به به
    ممنون
    سلام: همینطوره ما هیچ کاره ایم 

    خداقوت پستتون قابل تامل بود 

    التماس دعا 
    پاسخ:
    محتاجیم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">