ویترین

!مراقب باشید،شاید اجناس خیلی قیمتی نباشند امابرای بعضی ها ارزشمندند.لطفاَ دست نزنید

ویترین

!مراقب باشید،شاید اجناس خیلی قیمتی نباشند امابرای بعضی ها ارزشمندند.لطفاَ دست نزنید

ویترین

محلی برای نوشتار های بیخودی از سر دلتنگی

اهل اینجایم ...

يكشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۳، ۱۰:۰۰ ب.ظ

داشتم در باره ی یه شعری جستجو میکردم چشمم به این شعر افتاد.به نظرم جالب بود.


اهل اینجایم

کار و بارم بد نیست

تکه طنزی دارم، تپه هوشی، سر سوزن اخلاص

مادری دارم، میشینه توی خونه، می بافه دونه دونه

دوستانی بهتر از صد دشمن...

لای یک نون لواش، پای آن لیوان چای

من که خوشحالم

لقمه ام پر شده از مشت پنیر!

من نمی دانم

که چرا می گویند، اسب گوسفند قشنگی است

 کفتر من پس کو؟

و چرا هیچ خری کرکس نیست

وزغ از یک گل ارکیده چه کم دارد؟ هان؟

اشتهامان پس کوش؟

گل شبدر آنجاست!!!

چشم ها را باید شست، با اسید یا وایتکس

کار ما نیست که خرمن کوبیم!

کار ما فوقش این است

که به گاوِ نرِ همسایه مان(!)

یک سلامی بکنیم


                                            منبع:یک تکه طنز

  • مرتضی معادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">